
عشق آغوشته پارت ۳

ببخشید امروز کم میزارم
تو ماشین به ادرین فکر کردم . بازم نیاز به زمان بود
با صدایی که راننده گفت از تو فکر در امدم . راننده: رسیدید.
بعد از حساب کردن کرایه ماشین پیاده شدم که آلیا پرید بغلم و گفت : دوست خوشملم چقدر اینجا میمونی .
با ذوق جواب دادم هرچی بخوای !
خندید و با من راهی خانه شد.
********
ادرین
اون دختر !
همون دختره ثانیه به ثانیه عشقمو در گیر میکنه
تو یک ثانیه عشق؟
تو افکار خودم موج میزم که با صدای مادرم از غرق فکر در امدم .
مامانی: گلم ، جون دلم ؛ پا میشی یکم خرید کنی؟
_ بله مامانی گلم چی بخرم ؟
مامانی : این لیست اضافه پول حروم نکنیا!
_ باشه مامان جونی
بعد از تهییه غذا به مرینت زنگ زدم و بعد سه تا بوق برداشت .
_ سلام مرینت !
اما به جای صدای مرینت صدای کس دیگری را شنیدم
صدا: دیگه زنگ نزن ! از دختر فاصله بگیر . زنگ بزنی دیگه مادر پدرتو نمیبینی ناگهان صدای مرینت بلند شد که گفت : منوووو ببخششش
با وجدان تلفن را قطع کردم چی شده بود . ذهنم یک لحظه هنگ کرد
دیونه شدم اون کی بود؟
چی شده بود؟
با دیونگی رفتم سمت حموم که مادرم صدارم کرد.
مامانی: چی شده گلم این چند روز غرق فکری ؟
_ چیزی نیست یکم میرم دوش بگیرم .
مامانی: گلم باشه بعد بیا شام
_چشم مادر جان
لباسامو در اوردم و توی سبد گذاشتم . زیر دوش وایسادم اشک هام مثل بارلن جاری شد و هیچ چیز نمیتونست اونو اروم کنه .
مثل دویونه ها از حموم بیرون زدم و با بی میلی یکم شام خوردم .
******
سرمو تو متکام فشار دادم .
بازم صورتم خیس شده بود؟
این عشق چرا تمومی نداره